تبليغاتX
ذوالنون
ای کاش خدا! غرق شوم تا که ببلعد. آن حوت که یونس بر او خلوت دل بود.
اینجا درون خلوت دل یک عبور نیست....

پشت اين شهر شلوغ خبر از باد نبود...

 پشت دیواردلم خاک می خورد آيينه ای در بر آب...

 من رها در خودمم...

من رها بين نگاه یک غوک . زیر باران بهار زیر چتر خورشید ...

وسط دشت.. زیر افرای خیال...

از پشت دیوار دلم همه چی پیدا بود ...

 پشت ديوار غرور خانه ای پيدا بود؛ خالی از حس نیاز ...

پشت احساس من از خاطره ها خالی بود....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 17:5  توسط م.ف(یونس)  |