پشت اين شهر شلوغ خبر از باد نبود...
پشت دیواردلم خاک می خورد آيينه ای در بر آب...
من رها در خودمم...
من رها بين نگاه یک غوک . زیر باران بهار زیر چتر خورشید ...
وسط دشت.. زیر افرای خیال...
از پشت دیوار دلم همه چی پیدا بود ...
پشت ديوار غرور خانه ای پيدا بود؛ خالی از حس نیاز ...
پشت احساس من از خاطره ها خالی بود....