تبليغاتX
ذوالنون
ای کاش خدا! غرق شوم تا که ببلعد. آن حوت که یونس بر او خلوت دل بود.
اینجا درون خلوت دل یک عبور نیست....

 

تقدیم به عشق : آنگاه که در عاشق دمید!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کسی از آنطرف باد مرا میخواند!

و مرا !! نغمه ی فریاد ! مرا میخواند!

گفتند که غنچه ای بود! که زود آمد ورفت!

و مرا حسرت آن یاد!! مرا میخواند! 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:42  توسط م.ف(یونس)  | 

برای مهتاب و مهتاب ها :

_____________________________

قبل از شعر این توضیح و بدم که:

مهتاب کوچولو دختر ناز خانم موسویانه..

و نگاه من بیشتر تمثیلیه.

_____________________________

تو بگو با مهتاب

بازی اشکنک دارد! سر شکستنک دارد!

بازی جهان اینست! بازیش کلک دارد!

وبگو ماهک من!! گل من نازک من!

غنچه بی برگ ببین! چیزکی کمک دارد !

و بگو مهتابت! مادر فردا هاست!

و بگو یک مادر !! حس میخک دارد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 15:3  توسط م.ف(یونس)  | 

یک شعر قدیمی به یاد بدیهه گویی گذشته :

____________________________

ای اسفند...

ای سرود زودهنگام چکاوکان!

ای شروع لبخند کودکان

با من مگو که دور میشوم از روزگار کودکی...

آخر تو ای تمام سال! تو ای نو نوار دروغکی... !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 16:19  توسط م.ف(یونس)  |