ای دل نگاه کن! دل من روبرو ببین!!
از بین جاده ها! دل من روبرو ببین!!
ای دل مگیر خرده! همینست توش راه !
از بس که راه بسته و سنگ است پیش راه!
از جاده هایِ خاک خورده یِ سردِ خاطرات!
باید به سر شد و هردم !!محو مخاطرات!
این جاده ها همگی کوره راه شد !
مقصد چه شد! همگی راهٍ چاه شد!
در چاهِ روزمرّگیِ چرخ ِ روزگار !!
تدفین خاطره ها! دفن نور و نار!
این آفتاب که آمده از سمت شرق دور!
مثلِ تمام روزهاست! چه فرقی برای کور!
آخر نبود کسیکه بگوید کجاست آب!؟
آخر یکی نبود که بپرسد ز آفتاب!؟
چک میکشند برای شقایق! دسته های خار!
با پاپیون و کراوات و ...عطرِ گلِ أنار !!
آری تمامِ آینه ها رنگِ شیشه شد !!
آن شاخه هایِ نو همگی دستِ تیشه شد!
آری تمامِ آدمیان آهنی شدند!
از بس که با کمالِ شرافتْ غنی شدند!
بیخود عجب مدار تو یونِس! ز قوم کور!
گویند :«چقدر میشود آقا دو کیسه نور!؟»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ