
و هنوز قاره ي سياه ،
از ريسمانهاي طلايي اش آويزانست.
- و بر در سازمان ملل متمّدن دنياي بي تمّدن ،
آفريقا را دارميزنند .
- توي آن شوراي سياه !
دارند براي الماس جنوب نقشه ميكشند.
دعوا سر اينست :
موزه ي لوُور صلاحيت بيشتري دارد،
تا ميراث جهاني را غارت كند.
دارند تراش ميدهند ،
آي برادرِ سالها روي ِعرشه ي ِكشتي هاي ِ آنگِلوسَكسون ،
بيمار !
الماسهاي ِجنوب را ؛
تا توي ِويترين ِسفيدهاي ِچاق ِمتعفّن !
برق بزند توي چشم آبي ها.
و هنوز بچه هاي ِآفريقا ، شبها نان را با آتش لقمه ميگيرند
اگر ناني باشد!
و سلاحهاي ِغرب را توي سفره هاشان تقسيم ميكنند!
و آنسوي مديترانه تعفن مي بارد!
و كودكان از چربي خون زمينگير ميشوند!
- لاتين ديگر حيات خلوت نيست ،
و دهن كجي های تكراري را ،
ا ز بالاي كارائيب ،
بی پاسخ نمي گذارد.
- كم كم برج و باروهاي ِممفيس دارند از سكّه مي افتند.
چقدر مضحك است :
تجسم آزادي !
در دستهاي يك فاحشه ي مست!
- و اينجا كه ميرسد حرفم ،
چقدر دردم مي آيد!
همانروز كه در كرانه هاي ِشكوه ِاساطيري ِما!
پارس در آتش سوخت!
توي رقص ِمشمئز كننده ي ِآن روسپي ِ آتني
تا آزادي روي ِسنگ فرشهاي ِشانزاليزه ،
ُتف شود!
توي ِسُوربُن !
دموكراسي را بخش ميكنند !
و جمهوري فرانسه ،
ايستاده در كرانه هاي ِ آلپ ،
آفريقا را توي ِپيپِ كهنه اش ، دود ميكند .
و يك جاسوس از توي ِصنروق ِدموكراسي ، رئيس ميشود.
چقدر بشر حماقت را تكرار ميكند !
- آقايان ، روزي دوبار اِنحِناي ِشكمشان را اندازه ميگيرند ؛
تا خداي نكرده بيشتر نشود!
آنوقت ،
شاخ ِآفريقا سنگ به شكم بسته است.
- آلمان كنار سواحل راين ،
توي ِ آن كافه هاي ِ دود گرفته ي ِ برلين ،
معاهده ي ِ ضدّ ِ تسليحاتِ شيميايي را ، مُهر ميكند.
و نفسهايِ فرزندانِ ما ،
گلهاي ِ سرخ شكوفه ميكنند .
و ما هنوز شهيد ميدهيم .
- نفت امروز هم گرانتر شده است.
تا دشداشه پوشهاي خليج ،
روي ِ دوش ِ افغانها،
آرپي جي ِ بيشتري بگذارند ؛
و گلهاي دوستي توي پنج شير نگران شوند.
آي شيرِ بيشه ي ِ پنج شير
چقدر امروز احساس ميشوي !
تا الجزيره برايت قاتل بفرستد.
و از بين آن امواج وهم آلود
مسعود را ترور كند.
«با سنگها بگوچه انديشه ميكنند !؟»
«حتيّ بدون ِ بال هم كبوتركبوتراست.»*
- آقايان ِ شيوخ حالشان بد ميشود ،
از بس كه در كلوپهاي ِ شبانه ي ِشان زياده روي ميكنند.
و شرف ِفلسطين، توي ِخليج ُتف ميشود!
- اسرائيل ،موش موشكها را كوك ميكند.
وامشب هفت شب است ، كه غزه ،گرسنه ميخوابد.
و آقاي بوش حوصله ندارد.
چون سگش سرِ زا مرده است.
« وِتوُ ميكنيم ! »
شوراي تعفن، دارد گنداب بالا مي آورد.
تا ناشخور ِ دنيا كند
- چيني ها فكرِ بازارِ گرسنه ي ِجنوب مي افتند.
و افغانستان !
خسته!
روزي سه بار
روي ِ پلاس ِ تكّه تكّه اش، غَش ميكند !
تا ناتو، رزمايش بگذارد.
و روسيه نگران شود.
- عراق!
هنوز غنچه هاي ِ پرپرش را تدفين نكرده ..
داغ ِ شقايق را احساس ميكند.
زير ِ لگدهاي ِ اين حرام زادگان ِ تائيس،
آن فاحشه ي ِ مضحكِ آزادي.
ايستاده با آن مشعل ِ خانمان سوزش !
آنسوي ِ آتلانتيك ،
در كرانه هاي ِ تمدّن پوشالين غرب ،
زيرِ پاي ِ منهتن ،
آن سرزمين ِ فتنه هاي ِشوم .
قربانگاه ِبشر!
بامداد : ۲۰ دیماه ۸۶
* بر داشتي از استاد محمد كاظم كاظمي .