چشمت تمام خاطره ها را ردیف کرد
باران چکید و صورت من را لطیف کرد
آخرچه بود ؛ چه گذشت از نگاه تو
شرمم ربود و شیشه یِ اشکم ظریف کرد
یک خواب بود برقِ نگاهت ؛ دو چشمِ مست
از من حیا گرفت و نرگسِ مَستَم عفیف کرد
زلفت شکست از من و این دستهای من
چون شاخه ها ی سُست ِ صنوبرنحیف کرد
این صبحدم که پیامی ز کوُی توست
می سوزدم هر آینه دل را قطیف* کرد
امشب گذشت ولیکن عزیز ِ من
نامت دوباره قافیه ها را ردیف کرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* قطیف : کفن