تبليغاتX
ذوالنون - قیام سنگها
ای کاش خدا! غرق شوم تا که ببلعد. آن حوت که یونس بر او خلوت دل بود.
اینجا درون خلوت دل یک عبور نیست....
 

 

 

 

قيام سنگها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوباره ميشكنم ! چقدر دل تنگ است.


طلوع این شب تارم! چقدر بيرنگ است.


شب است گمانم !! دو ديده ام خاليست.


نمَي نميزند اينجا!! جنس ابرها سنگ است.


صداي ناله وآشوب ِ مرگ و زوزه ی گرگ.


خدا چه ميگذرد!! آه خدا چه آهنگ است؟


خبر رسيد غزل , روی دستهای شاعرمُرد ..


و مُرد عهد ازل!!..  گمان كنم جنگ است.


" و از دهان تفنگ است آنچه ميآيد ! " *


قيام دستهاست يقينا ً
, كه پاسخش سنگ است.


هلا هلا!  چه نشستيد كه غرقه اي در دور..


كنار ساحل دنيا  قدم زدن ننگ است.


شب است گمانم كه شهر خاموش است.


كسي كه خواب نيست,هر چه هست نيرنگ است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* برداشتي از محمد كاظم كاظمي .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:47  توسط م.ف(یونس)  |